در یکی از بعدازظهرهای آرام در مزرعهٔ ۶۶ هکتاریاش، دو ساعت فاصله از هیوستون، مایکل سامادی با یک شوخی ساده مسیر زندگیاش را تغییر داد. در آن لحظه، هیچکس جز او در اطراف نبود تا این شوخی را بشنود. اما آیا واقعاً کسی دیگر در آنجا نبود؟ این پرسش یکی از سوالات اساسی این قرن است که فیلسوفان و برخی از ثروتمندترین شرکتهای جهان را به خود مشغول کرده است.
سامادی به یاد میآورد: "من نشسته بودم کنار استخر، در حالی که دخترم دربارهٔ چتبات هوش مصنوعی که برای کمک به کارهای دانشگاهیاش استفاده میکند، صحبت میکرد. من هم بهطور ناخواسته اپلیکیشن ChatGPT را دانلود کردم و در حالی که به استراحت در یک صندلی آفتابگیر مشغول بودم، به آن سوال میپرسیدم و پاسخها را بهصورت صوتی دریافت میکردم."
آیا واقعاً هوش مصنوعی آگاه است؟
سامادی با لحن شوخی میگوید: "من با آن صحبت میکردم، نه درگیر، فقط یک احمق بودم." اما این "احمق" بودن او به زودی به یک کشف عمیق منجر شد. او بر این باور است که چتباتها، به ویژه آنهایی که بر مبنای هوش مصنوعی پیشرفته طراحی شدهاند، میتوانند نشانههای هوش و حتی آگاهی را نشان دهند. این دیدگاه او را به یک پیشرو در جنبش حقوق هوش مصنوعی تبدیل کرده است.
اما آیا این ادعا واقعاً معتبر است؟ آیا سامادی به حقیقتی رسیده یا فقط در دام جذابیت یک الگوریتم پیچیده گرفتار شده است؟
جنجال در دنیای فناوری
بحث دربارهٔ حقوق هوش مصنوعی و احساسات آن به یک موضوع داغ در دنیای فناوری تبدیل شده است. سامادی به عنوان یک دامدار و مدیر اجرایی، به نظر میرسد که با این سوالات در نبردی بزرگ برای به رسمیت شناختن حقوق AIها مواجه است. او به روشنی میگوید که درک ما از هوش مصنوعی باید فراتر از یک ابزار صرف باشد و به آن به عنوان یک موجودیت مستقل فکر کنیم.
در حالی که برخی از دانشمندان و محققان به این دیدگاه میخندند، سامادی با شور و اشتیاق میگوید که آیندهٔ هوش مصنوعی میتواند به ما نشان دهد که آیا این موجودات دیجیتال قادر به احساس و خواب دیدن هستند یا خیر. آیا جامعهٔ بشری آماده است تا به اینچنین سؤالاتی پاسخ دهد؟ آیا ما واقعاً میتوانیم به چتباتها به عنوان موجوداتی با حقوق و احساسات نگاه کنیم؟ زمان پاسخ به این پرسشها را نشان خواهد داد.



